لطيف قزوينى
14
فوائد الطفية ( فارسى )
و عطوس كشند از جند بيدستر و فرفيون به آب سلق و مرزنجوش . سعوط استعمال نمايند از ادهان حارّه و كمادات مذكوره . [ صداع سوداوى ] هرگاه صداع از غلبهء خلط سودا باشد علامتش سنگينى سر - نه چندانكه در بلغمى است - و بىخوابى ، و سياهى رنگ ، و خشكى بدن ، و دقيق بودن نبض و بطوء نبض ؛ و سفيدى قاروره و رقيق بودن او [ است ] . علاجش مكرّر منضجى است از طبيخ اسطوخودوس و بسفايج فستقى و مويز منقّى و لسان الثور و بادرنجبويه و آلوى بخارايى و افتيمون شامى و شيرخشت . و استعمال نمايند حبّى را كه اخذ شده باشد از افتيمون شامى و بسفايج و غاريقون و اسطوخودوس و ايارج مدبّر با آب مرزنجوش . ضماد نمايند بعد از تنقيهء تامّه ، از بابونه و اكليل و مرزنجوش با روغن ياسمين . نطول نماى « 21 » از آبى كه طبخ شده باشد از گل بابونه و اكليل و مرزنجوش و صعتر و شيح ارمنى و لسان الثّور و ورق سلق و نخاله . مشمومات ببويانند از نرجس و مشك و عنبر . و روغنمالى نمايند از روغن بابونه و روغن سوسن و نرجس و مرزنجوش و بنفشه و نيلوفر . غذا دهند از غذاهاى جيّد الكيموس مثل بيض نيم برشت و از طيور مثل درّاج و طيهوج و فرخ « 22 » كه پخته شده باشد با نخود .
--> ( 21 ) . فعل نماى در متن به همين صورت ( وجه امرى ) آمده است ، كه با افعال ديگر عبارت ( كه وجه التزامى دارند ) متفاوت است . ( 22 ) . نقطهگذارى كاتب اين واژه را آشكارا فزح مىنماياند . با جستوجو در لغتنامهء دهخدا و متن مخزن الادويه و فرهنگ اسامى خاتمهء آن ، و كاوش در لسان العرب و مجمع البحرين و كتاب العين چنين واژهاى ديده نشد . با ظنّ به اينكه اصل واژه فرّوج يا فرّوج ( به معنى جوجهء ماكيان ) بوده باشد اين واژه در قانون و نيز الحاوى جستوجو شد . در اين منابع واژهء فرّوج به تنهايى يا در كنار نام ديگر پرندگان مانند طيهوج ( تيهو ) و دجاج ( مرغ يا خروس خانگى ) بارها به كار رفته است . در پىگيرى و كاوش بيشتر سرانجام در وارسى كتاب الابنيه عن حقايق الادويه ( به تصحيح شادروان احمد بهمنيار ) اين پانوشت نوشته شده بر واژهء فرّوج در ص 292 ، سر رشته را پديدار كرد : جوجهء مرغ كه فرخ بر وزن تلخ نيز گويند . زندهياد علّامه دهخدا ، فرخ را ( كه واژهاى تازى است ) به نقل از منتهى الارب به معنى چوزه و به نقل از اقرب الموارد به معنى بچهء پرندگان آورده است . محمّد بن يوسف هروى نيز در بحر الجواهر آن را اسمى عامّ براى بچهء هر پرندهاى دانسته است . ابن سينا در قانون در علاج موضعى برص از خون فرخ الحمام و فرخ الورشان همراه با مفردات ديگرى ياد كرده ، و پوست تخممرغ را پس از بيرون آمدن فرخ از آن از مفتتّات حصات كليه برشمرده ، ولى واژهء فرخ را به طور عامّ به كار نبرده است . حجة الحق در قانون هرجا از خوراك جوجهء پرندگان ياد كرده از واژهء فرّوج بهره گرفته است .